خرید بک لینک
دقت کردین همیشه مهمترین و قشنگترین ترین اس ام اس ها *some text missing* یا همون *قسمتی از متن موجود نیست* میشه؟


★●★●★●★●★●★●★●★

دقت کردین همیشه بلافاصله بعد از کلیک کردن روی آیکن Shut Down یادت میاد که چه کاری با کامپیوتر داشتی !


بقیه در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:31

دخترها :

توی ماهیتابه روغن میریزن
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن
- تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك تویماهیتابه میریزن
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جانمیكنن


و اما پسر ها در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:31

جمعه داشتیم با مامانم میرفتیم خونه مامان بزرگم که توراه یه تریلی شهرداری (ویژه حمل زباله ) زد بهمون ماشین فقط یکم خط برداشت منم خواستم جلوی مامانم کم نیارم رفتم به راننده تریلی گفتم مقصر هستی و باید خسارت بدی راننده هم کف وتف قاطی کرد که من مقصر نیستم زنگ بزن به پلیس
خلاصه پلیس اومد و گفت که تریلی مقصر 100% منم خوشحال و بعد هم گفت مدارکتون رو بیارین تا تعیین خسارت کنم من هرچی گشتم مدارک رو ندیدم پلیس هم گیر دادکه ماشین باید بره پارکینگ اینقدر التماس کردم که راضی شد فقط50هزارتومان جریمه کنه و بعدش هم خسارت رو هم 20هزارتومان تعین کرد
وقتی نشستم داخل ماشین مامانم دو دستی از تو فرق سرم که انگار یک لامپ1000وات جلوی چشمام روشن شد
خلاصه ماشین خط افتاد ،30هزارتومان ازجیب گذاشتم و کتک هم خوردیم و به خوبی و خوشی رفتیم خونه مادربزرگ گرامی

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:31

دیشب خوابتو دیدم .یه لباس نارنجی خیلی قشنگ تنت بود چقد بهت میومد .هرچی بهت اصرار کردم بیا بالا گفتی نه آشغالا رو بده برم دیر وقته...!


از مدير ارشد يك سازمان سوال شد: «شما در اداره تان شايسته سالاري داريد؟» مدير كمي فكر كرد و گفت: «اسمش بنظرم آشناست. بايد از كارگزيني بپرسم ببينم كارمندي به اسم خانم شايسته سالاري داريم يا نه؟» {-7-}


تو اسپانیا 30 % ازدواجا از طریق فیسبوکه
.
.
ولی تو ایران بعده 3 ماه که با دختره چت میکنن تازه میفهمن پسر بوده.. :|



دیروز آزمون بانک داشتم تا قبل اینکه برم واسه امتحان امید چندانی به قبول شدن نداشتم گفتم شرکت کننده زیاده احتمالش کمه قبول شم اما دیروز که رفتم حوزه امتحانی یه نفس راحت کشیدم خیالم راحت شد انقدر شرکت کرده بودند که مطمئنم اصلا امکان قبول شدنم نیست

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:31

قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ...
این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.
توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .
چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد .
تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود .
تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان – یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید.
از این بهتر نمیشد.


بقیه در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:31

یادمه نوجوون بودم یه بار زنگ زدم محل کاره بابام همیشه خودش برمیداشت یهو پسر همکارش برداشت :roll:
گفت بله ، من هول شدم بفرمایید ؟ :!:

تازه عروس بودم و بار اول بود میرفتم خرید خونه ، چیزی حالیم نبود لیمو خشک میخواستم به طرف گفتم ۱ کیلو بکشه . با تعجب گفت ۱کیلو ؟!
فکر کردم خیلی کم گفتم با بی تفاوتی گفتم : خوب ۲ کیلو بکش !
یه پوزخند زد و ۲ کیلو لیمو خشک واسم کشید . الان دخترم ۶ سالشه ولی هنوز همون لیمو خشکارو استفاده میکنم :D

یاد اون زمانایی که از گوشی بابام شارژ کش میرفتم بخیرررررررررررر :lol:
همیشه هم بهم میگفت منکه زیاد حرف نمیزنم پس چرا شارژم زود تموم میشه :D
اینم یه نوع اعترافه دیگه :|

یه روز جلسه داشتیم و ما مونده بودیم توی مدرسه معاونمونم واس اینکه بیکار نباشیم گفت از تلفن مدرسه زنگ بزنیم به مامان چند تا ازبچه ها واس یه مسابقه منم اولش ادرسو به یکی به جای هتل پردیسان گفتم پارسیان اومدم درستش کنم خیرسرم گفتم ببخشید عرذ !!!! میخوام . . .
حالا تلفنو قطع کردم دوستم غش کرده از خنده اون وسط بهش میگم حالا اون یارو که از پشت تلویزیون ! نشنید من عذرو گفتم عرذ !
یعنی اصلا مارو باید سپرد دست من !

اعتراف می کنم یه بار که مامان بابام مسافرت بودن و منو سه تا دخترخاله هام تو خونه تنها بودیم وچون خونه ما خیلی بزرگ و یه نمه ترسناکه گفتم بذار یه کم سربه سر شون بذارم :evil:

رفتم لبه پنجره ویه جیغ بلند زدم اون سه تا دیوونه هم جیغ پشت جیغ یه رنگو رویی داشتن که نگو هی داد زدم شوخی کردم مگه تو مخشون می رفت خودمم که بیش تر ترسیده بودم براشون اب قند درست کردم خیلی باحال بود :mrgreen:

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:31

مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی
روی پله های بانک ، توی فرو رفتگی دیوار
یک جایی شبیه دل خودش ،
کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ،
کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، کیسه را کشید روی تنش ،
دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش ،
خیابان ساکت بود ،
فکرش را برد آن دورها ، کبریت های خاطرش را یکی یکی آتش زد
در پس کورسوی نور شعله های نیمه جان ، خنده ها را میدید و صورت ها را
صورتها مات بود و خنده ها پررنگ ،
هوا سرد بود ، دستهایش سرد تر ،
مچاله تر شد ، باید زودتر خوابش میبرد


بقیه در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:31

یه مطلب خوندم راجع به روشهای صحیح مسواک زدن

کلی توضیح داده بود بعد نوشته بود مسواک رو با "زاویه 45 درجه" روی دندونها بکشید .

من الان نقاله تو دهنمه ولی مسواکو نمیتونم حرکت بدم کمک کنید

امروز داشتم با پرایدم تو خیابون میروندم یه لامبورگینی اومد زارت زدبه ماشین ما....ماشین من که فقط یه کم خش برداشت ولی لامبورگینیه کامل فرو رفته بودبعددیدم راننده لامبورگینی اومد پایین و زد تو سر خودش...و گفت حالا من از کجا بیارماین همه خسارت بدم!

سر کلاس آمار و احتمالات بودیم استاد ازم پرسید سه نفر میرن رستوراناگه رستوران چهارنوع غذاداشته باشه این سه نفر به چند روش میتونن غذاهارو بخورن؟منم گفتم به دو روش هم با نون هم بدون نون! هیچی دیگه استاد بی جنبمون بهم گفت برمدرسشو حذف کنم فک کنم ناراحت شد!!!

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:31

۲روز پیش رفتم مجلس ختم بابای یکی از بچه ها، اومدنی میخواستم به مادر دوستم بگم غم آخرتون باشه... برگشتم گفتم :بار آخرتون باشه!


3 ساعته برق خونمون رفته خواهر کوچیکم(گودزیلای خانواده!!!!) میگه احتمالا لوله ی برق ترکیده!!!


خداییش خیلی حال میده ها!
فامیلیت صالح باشه
بعد اسم بچه ات رو بزاری ساحل!
ملت دچار خود درگیری میشن!!!!!


بقیه در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:31

امروز اومدم خیر سرم کار خوب کنم :|

یه دفهه وسط کلاس داد زدم گفتم :

استاااااااااد روز مادرتون مبارک:D ))

اونم گفت : روز عمه ی تو هم مبارک پسرم :|

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:31

صفحه بندی